درس انسانیت اخلاق درون مرام یک شهید- اخبار رسانه ها – اخبار تسنیم

به گفته گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، درون شماره‌های پیشین از دیاری گفتیم که عطر شهدا از ذره ذره خاکش به مشام می‌رسد، روستایی کوچک ولی به وسعت آسمان، روستایی لاله خیز به نام حیدره بالای شهر، از شهدای حیدره گفتیم و اینکه شهدای این روستا همانند درختانش پربارند و سر به سوی آسمان برداشته‌اند.
این دفعه نیز قصد داریم تا شهیدی دیگر از این روستا را معرفی کنیم، شهیدی که قید درس و دانشگاه را زد تا بتواند درون دانشگاهی بزرگ‌تر درس انسانیت و آزادگی را بیاموزد و بیاموزاند؛شهید ناصر موسوی که آن‌قدر درون خدمت به مردم و حضور درون بسیج غرق‌شده بود که کمتر درون خانه دیده می‌شد؛ ولی هر دفعه با حضورش خانواده را درون شادی غرق می‌کرد و حال پس از سال‌ها رفتار و سکناتش گرمی‌قسمت محفل خانواده و دوستان هست، و آنچه می‌خوانید تنها مختصری از شرح سیره آن بزرگوار از زبان برادر و خواهرش می‌باشد.
برادرِاین شهید بزرگوار سیدجعفر موسوی، سال‌هاست که به‌عنوان دبیر زبان انگلیسی درون مدارس مشغول به کار هست و مسئولیت رساندن پیام شهدا را بر دوش خود احساس می‌کند و درون کلاس درس لابه‌لای کلمات لاتین کلام شهدا را نیز زمزمه می‌کند تا نسل حاضر بدانند ازبرای اینکه ایران ایران شود و ولایت حاکم، چه خون‌ها ریخته شده و چه خون دل‌ها خورده شده هست.

موسوی درون رابطه با برادر شهیدش می‌گوید: ناصر متولد سال ۴۰ و حدود ۴ سال از من کوچکتر هست، دیپلم انسانی گرفته بود و داشت ازبرای ورود به دانشگاه آماده می‌شد که با شروع انقلاب وارد بسیج شد، درواقع وی جزء نخستین نفرات بود که وارد بسیج شد، پس هم به کادر سپاه پیوست. ناصر خیلی به سپاه و بسیج علاقه داشت و خیلی کم به منزل سر می‌زد.

بسیار باحیا بود
یکی از خصوصیات اخلاقی وی این بود که حیای بالایی داشت، درون همان ابتدای جنگ که بمباران شد یکی از فامیل‌های نزدیک ما از اسلام‌آباد غرب به خانه ما آمدند، آنها دو دختر دبیرستانی داشتند و این موضوع سبب شده بود که درصورتیکه قبل از آن، شهید را هفته‌ای یک‌دفعه می‌دیدیم، پس از آن دیگر وی را نمی‌دیدیم. دلیل را از ایشان سؤال پرسیدم، گفت چون آنها دختر دارند بهتر هست من نیایم که راحت باشند، من خیلی اصرار کردم و گفتم که فامیل هستند، گفت نه این‌طوری هم من راحتم و هم آنها.
اهل ورزش بود و شوخ‌طبع، از جمله کسانی بود که همیشه حرف جدیدی ازبرای شاد کردن خانواده داشت، به گفته دوستانش خیلی اهل رفاقت‌های دوست داشتنی بود.
برادرم خیلی به امام راحل علاقه داشت و همه ما را به حمایت از امام و ولایت دعوت می‌کرد، درون وصیت نامه‌اش هم قید شده که درصورتیکه من توفیق نداشتم امام را ببینم از همه خواهر و برادرهایم می‌خواهم که این حمایت همچنان ادامه پیدا کند.

درون کل دوبار به جبهه رفت، اواخر ۵۹ یک‌دفعه سرپل ذهاب رفتند، گردان یا تیپ انصار توسط همدان اداره می‌شد که وقت اعزام حدود ۱۵ نفر بودند، آنها ۲۰ روز منطقه ماندند و پس یک ماه اینجا بودند و دوباره برگشتند، به یاد دارم که زمانی آمد، با هم رفتیم بازار و یک دوربین یاشیکا گرفت، ۴۰۰ تومن بابت دوربین داد؛ ولی موفق نشد که حتی یک تصویر بگیرد و درون درگیری بزرگی که ایجاد شده بود به شهادت رسیده بود، ما هم پس از وی دوربین را به موزه بنیاد شهید دادیم.
ما پنج برادر بودیم و همه ما وارد جنگ شدیم برادر بزرگم هشت سال درون جبهه بود برادران دیگرم هم چهار سال و دو جبهه بودند، حتی مادرم هم به جبهه رفت.
اوایل سال ۵۹ بود که یک روز شهید ماشینی را به درب منزل آورد، مادرم گفت این ماشین چیست؟ گفت ماشین سپاه هست، مادرم گفت من تو را نفرستادم که بروی سپاه و با این ماشین کشته شوی، تو سرباز خمینی هستی و باید به‌خاطر امام بروی و شهید شوی، باید ازبرای اسلام بروی، نکند با این ماشین بروی و جان خودت را بیهوده از دست بدهی!
مادرمان زینب شکل بود و از شهادت هیچ ‌ترسی نداشت؛ البته ما خانواده‌ای عاطفی هستیم؛ ولی مادر و پدرم مانند کوه ایستادند. پدرم از شهادت ناصر خیلی ناراحت بود؛ ولی تلاش می‌کرد درون جامعه سرپا باشد. درون واقع به‌خاطر شهداست که پدر و مادرهایشان سریع رفتند، پدر من هم خیلی آدم سرحال و سرزنده‌ای بود؛ ولی یک شبه صد سال پیر شد و با این حال ندیدم که گله‌ای داشته باشد و یا اظهار ناراحتی کند.

دلیل تدفین شهید درون اسدآباد
ناصر درون چهارم اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ به شهادت رسید؛ از طرفی هم پدرمان کارمند اداره دامپزشکی بود و سال ۵۵ به اسدآباد منتقل و آنجا ماندگار شد؛ لذا امام جمعه وقت، حاج آقا حمزه‌ای با اصرار زیاد خواستند که شهید آنجا به خاک سپرده شود و پدر من به‌دلیل احترامی ‌که ازبرای امام جمعه قائل بود قبول کرد، و ناصر نخستین شهید پاسدار اسدآباد شد.
۳۷ سال هست برادرم شهید شده هست، عین این ۳۷ سال پنج‌شنبه عصر یا جمعه صبح سر مزار هستم، حال یا سر مزار شهید جواد رنجبران برادر خانمم هستم یا برادر خودم، درون واقع یاد شهید ما را به آن سمت می‌کشد…منزل ما همیشه با یاد این عزیزان منور هست، گذر وقت هر چیزی را کهنه می‌کند ولی یاد شهدا همیشه تازه هست و درون اذهان ما هستند، درون جمع فامیل نیمی ‌از حرف‌ها، از حرکات و سکنات شهداست و از خدا می‌خواهیم که عاقبت ما هم به شهادت ختم شود.

ما تلاش کردیم شهادت برادرمان یک نقطه مثبت برایمان باشد و مسیر شهید را ادامه دهیم و این هم به‌خاطر تأثیری بود که خود شهید روی خانواده ما گذاشت و شاید درصورتیکه ایشان به شهادت نمی‌رسید خود من این عقیده کنونی را نداشتم.
من ۴۰ سال هست که درون مدرسه زبان انگلیسی تدریس می‌کنم، شاگردان ۳۵ سال پیش من می‌گویند شاید ما نکات گرامری زبان را فراموش کرده باشیم؛ ولی نکات اخلاقی که سر کلاس گفته می‌شد را فراموش نکرده‌ایم…جالب اینکه شهید زمانی می‌خواسته به جبهه برود، مادرم می‌گفت من راضی نمی‌شوم که جانباز و اسیر شوی، من طاقت ندارم، درصورتیکه می‌خواهی درون مسیر خدا بروی، شهید شو. وی هم به مادر می‌گوید مادرجان نگران نباش من اصلا جان نمی‌دهم تیری به مغز سرم می‌خورد و من همانجا به شهادت می‌رسم…
آقای نوروزی می‌گوید چون همه رزمنده‌ها به شهادت رسیده بودند و تنها من و سید ناصر مانده بودیم و از طرفی هم دشمن داشت پیشروی می‌کرد، گفتم جنازه اینجا نماند که مفقود الاثر شود، جنازه را انداختم روی کولم و داشتم می‌آمدم که بیهوش شدم و زمانی به هوش آمدم دیدم درون بیمارستان سرپل ذهاب هستم، سراغ سید ناصر را گرفتم که گفتند شهدا درون سردخانه هستند، رفتم و وی را پیدا کردم.

باید هوشیار باشیم تا به انقلاب صدمه وارد نشود
مردم ما به یک رشد فکری و عقلی رسیده‌اند که الان را با قبل از انقلاب مقایسه کنند، من چون کوچک بودم خیلی آن وقت را درک نمی‌کنم؛ ولی درون شلوغی‌های انقلاب بودم و شرکت داشتم، خانه ما نخستین خانه‌ای بودکه پس از انقلاب تصویر امام وارد آن شد.
اسم اسلام روی انقلاب ما هست و عرق و اعتقادات مردم نسبت به اسلام و اعتقادات زیاد هست و از ابتدای انقلاب تا کنون دشمن نتوانسته به ما ضربه بزند. از مردم می‌خواهم هوشیار باشیم، مطالعه کنیم و بی‌گدار به آب نزنیم و طبق سفارش شهدا پشتیبان ولایت فقیه باشیم، انقلاب‌های دنیا به این دلیل شکست خورده‌اند که یک رهبر خوب بالای سرشان نبوده؛ ولی ما ولایت فقیه را داریم…انقلاب ما ثبات دارد و زمانی به ۴۰ سالگی برسد دیگر کسی نمی‌تواند به آن ضربه بزند، به‌ویژه درصورتیکه زنان ما به هویت خود پی ببرند نقشه‌های دشمن نقش بر آب می‌شود، چون دشمن درون پی نابود کردن بنیان خانواده هست.

کلام آخر
ما درون کشور مشکلات معیشتی و اقتصادی را داریم؛ ولی مسئله ما تنها این نیست، آیا تنها باید به‌خاطر مسائل اقتصادی عقب‌نشینی کنیم؟ عشق به امام خمینی و ولایت و انقلاب مردم را درون صحنه‌های مختلف انقلاب نگه داشته هست، حتی درصورتیکه گرسنگی بکشیم از انقلاب دست برنمی‌داریم. دشمن باید بداند که مردم به‌خاطر مسائل اقتصادی کوتاه نخواهند آمد.
البته این جوانان منتظر ساده زیستی مسئولان بودند؛ ولی بعضی با عملکرد بد خودشان نگذاشتند جوانان ذائقه شیرین انقلاب را بچشند. درون صورتی که درون ابتدای انقلاب اینگونه نبود و استانداری را دیدم که صبحانه بسیار مختصری می‌خورد و می‌گفت من باید این‌شکل بخورم که بتوانم با مسائل رو‌به‌رو شوم.
خواهر شهید موسوی نیز درون ادامه گفت: من بچه آخر خانواده هستم، ایشان متولد ۴۱ بود و من متولد  ۴۷هستم.
شهادت سید ناصر زمانی بود که بنی صدر ملعون رئیس‌جمهور بود و آن وقت امکانات و ادوات جنگی به رزمنده‌ها داده نمی‌شد؛ البته من آن وقت ۱۳ ساله بودم و اینها را درون تاریخ خوانده‌ام.
 برادرم درون مرحله دوم که به جبهه اعزام شد، درون منطقه قراویز درون غرب کشور عملیات کوچکی را انجام می‌دهند و پس از آن عملیات ۱۱ شهریور انجام می‌شود، تیپ زرهی عراق با توپ و ‌تانک و هلی‌کوپتر به اینها هجوم کرده بوده و درگیری‌ها طوری پیش می‌رود که نزدیک به تن به تن می‌شود؛ ولی رزمنده‌ها اجازه ندادند که اینها وارد خاک وطن شوند.
برادرم پشت یک دستگاه کالیبر ۵۰ بوده و آن‌قدر این اسلحه خراب بوده که مدام از کار می‌افتاده، رزمنده دیگری به نام آقای نوروزی که همسنگر برادرم بوده می‌گوید این اسلحه با این همه سر و صدا یک‌ باره ساکت شد، سید ناصر را صدا زدم دیدم صدایی نمی‌آید، نگران شدم، رفتم دیدم با اسلحه کلنجار می‌رود که آن را درست کند، آن‌قدر این کار را کرده بود که دستش خونی شده بود و زمانی می‌خواسته عرق صورتش را پاک کند صورتش هم خونی شده بود و من هم فکر کردم که زخمی ‌شده هست؛ ولی سید ناصر گفت هم اکنون زنده هستم. پس چند دقیقه دیدم که صدایی نمی‌آید؛ لذا رفتم و دیدم که با اصابت گلوله قناصه به سرش به شهادت رسیده هست.

منبع : روزنامه کیهان

انتهای پیام/

بازگشت به صفحه رسانه‌‌ها

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *